قلعه شاه نشین یزدگرد سوم نیز سرقت و غارت گردید

وقتی دزدان میراث فرهنگی و تمدنی از مسئولان میراث فرهنگی شهر گناباد هوشیارتر هستند!!!

 

امروز  چهل سال پس از بازدید دکتر زمانی  به قلعه شاه نشین زیبد رفتیم انتظار نبودکه نگهبانان میراث فرهنگی از این قلعه حفاظت کنند اما هرگز تصور نمی شد که با صحنه غارت و چپاول گنجینه های این قلعه روبرو شویم  که تقریبا چند هفته قبل  اتفاق افتاده است توسط دزدان حرفه ای با ابزارهای و گنج یابهای بسیار مدرن .

سرقتی  که اولین بار نبود و آخرین هم نخواهد بود. میراث فرهنگی تمدنی و تاریخی ما اینگونه به غارت می رود قبلا در جیرفت و جاهای دیگر شاهد این غارتگری ها و دزدی های سارقان جنایتکار بوده ایم.چه کسی پاسخ گوی این غارت تمدنی و فرهنگی است آیا دزدان شناسایی خواهند شد و میراث غارت شده به موزه  و گنجینه ملی بر خواهد گشت.

قلعه شاه نشین  این نامی است که از دوران کهن بر سر زبانهای بومیان  است این نام نمی تواند بی مسمی باشد بومیان نقل کرده اند که 40 دختر باکره برای حفره سه متری سنگی کنده شده در اوج قله آب می برده اند. این جمله را نیز بایددر پژوهش این قلعه جدی گرفت در پایین این قله گورستان گبرها بوده که  مکان استقرار  محافظان و گارد شاه  و نظامیان و عمله ها بوده است. دکتر زمانی باستان شناس گرانقدری که این مکان را کاووش کرده  واقعه تصادف او را مجال نداد تا این معما را حل کند  چرا به این قله کوه مرتفع می گویند قله شاه نشین چرا به روستای پایین قله کوه شهاب گبر گفته می شده و چرا در محل تنگل کمی جنوبی تر قبرستان گبر و تشله رستم گفته می شده قبر پیران ویسه و درب صوفه پیر چه ارتباطی دارند. اما دکتر محمد عجم  برای این معما ها با کمک تاریخ و زبانشناسی و جمله های مبهم بجای مانده از تاریخ شفاهی منطقه پاسخ پیدا کرده است که در نشریه پنچره تیر 1391 تحت عنوان قلعه زیبد نماد هویت و تمدنی کهن چاپ شده و همشهری جوان  نیز در شماره 344  تاریخ 24 دی ماه 1390  صفحه 52-53 در مطلبی تخت عنوان قتل یزدگرد  بیست سال آخر و داستان فرزندان یزدگرد تصویر قلعه زیبد را به عنوان محل آخرین نبرد یردگرد به چاپ رسانده است .

اینجا آخرین اقامتگاه آخرین   پادشاه ساسانی یزدگرد سوم است این را تاریخ فتوح البلدان بلاذری به ما می گوید.

منتظر باشید بزودی با عکس و فیلم صحنه های غارت گنجینه های قلعه شاه نشین را توضیح خواهم داد قبلا در سال 1352-54  گورستان گبرها غارت شده بعد گورستان قلعه زیبد و حالا هم دخمه های مخفی مانده زیر آوارهای قلعه شاه نشین زیبد.

××××کشته شدن یزدگرد بدست آسیابان در مرو  افسانه است××××@@

 یزذگرد در زیبد گناباد کشته شد. افسانه آسیابان مرو را برای همیشه فراموش کنید.

سرنوشت یزدگرد سوم آخرین امپراتوری ایران  برای  عموم جهان اهمیت دارد بویژه برای مسلمانان و بخصوص ایرانیان. امپراتوران  روم  روزگاری بر پای پادشاهان ساسانی بوسه می زدند. پادشاهان ساسانی قدرت عظیمی فراهم آوردند و از غرب ایران بر تمام جهان متمدن آن روز گار فخر و  عظمت نمایی می کردند. اما همیم امپراتوری قدرتمند به دلایل  غرور و کبریا و جنگهای بی فایده و  ستم هایی که به تبع آن جنگها بر مردم می رفت به سرنوشتی عبرت آموز در روستایی دور افتاده در زیبد گناباد دچار شدند. سرنوشتی که بعدها سلسله صفوی و سلسله پهلوی نیز  عینا تکرار کردند 

در ۲۴۱ میلادى شاهپور اول به نصیبین (در نزدیکى موصل امروزى) و از آنجا به انطاکیه حمله برد. بعدها  این منطقه و ارمنستان رابه ایران واگذار شد.

در ۲۵۸میلادى شاهپور  با گذر از فرات، انطاکیه را تصرف کرد و آماده نبرد با والرین شد. در نبرد نزدیک شهر ادسا  هزاران  رومى کشته شدند و هرچه تلاش کردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرین پس از تسلیم، بصورت حفت باری به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا که شاه ایران از او به عنوان خدمتکار استفاده کرد. (۲۶۰میلادى)

شاهپور در۲۶۰میلادى آسیاى صغیر را نیز تسخیر کرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسیاى غربى و  آسیاى صغیر بدون مزاحم جدى به تاخت و تاز سرگرم بود. 

امپراتوران دیگر ساسانی نیز جنگهای متعددی که بسیاری از آنها جنبه دفاعی نداشت و تجاوز کارانه بود براه انداختند.

اگرچه در دوره ساسانیان هنر و تمدن شکوفا شد اما بی عدالتی و ستم  و غرور و اتکای بیش از اندازه به  کمک های معنوی و غیبی مؤبدان  سرنوشت آخرین امپراتور ساسانی را بشکلی خفت بار در آورد.

پیرامون شکست او از اعراب و فرار او بسوی شرق ایران حکایتهایی وجود دارد و عقب نشینی او بسوی خراسان مورد تایید منابع متعدد عقلی و نقلی است. اما اینکه  او به مرو رفته و توسط آسیابانی به قتل رسیده باشد بسختی می توان آن را از افسانه بافی های و قصه سازی های دیگر مورخان قدیمی متمایر ساخت. آمدن او تا گناباد (به عربی. جنابد- کناباد- یناباد- غناباد) مورد اتفاق است. اما رفتن او به مرو و قصه سازی های بعد تقریبا با عقل و نقل و مکان جغرافیایی  مرو همخوانی ندارد مثلا در مرو نه رودخانه ای وجود دارد و نه می توان آثار آسیاب آبی پیدا کرد. و نه در آن دوره مسیحیانی در مرو زندگی کی کرده اند.  در آن دوره  یزد- گناباد- سنگان خواف  مراکز مهم زرتشتیان بوده است. مرو در قرن های سوم و چهارم قمری برای اعراب شناخته تر بوده است و تلفظ واژه مرو نیز ساده تر بوده است. بنا بر این این واقعه را به مرو نسبت داده اند.

چهل سال قبل دکتر عباس زمانی  که باستان شناس جوانی بود  برای پی بردن و کشف این معما  که چرا به قلعه  کله قندی زیبد قلعه شاه نشین می گویند دو سفربه زیبد انجام داد آنچه او از تاریخ شفاهی مردم محل فهمید دو سه جمله مبهم بود  اول اینکه   بومی ها گفتند قلعه شاه نشین محل زندگی یکی از شاهان بزرگ بوده   و 40 دختر مامور بردن آب به استخر سنگی داخل قلعه بوده اند.  در حالی که  بقایای قلعه شاه نشین و همچنین بقایای قلعه سنگی زیبد و تنوره  آسیاب آبی نشانگر ساخت و قدمت آن در دوره ساسانی است اما  در تاریخ  هیچ اشاره ای نشده که  زیبد گناباد  روزی روزگاری پایتخت پادشاهی ساسانی و یا اشکانی  بوده است.  او هنگامی که  از بالای قلعه به اطراف نگریست متوجه شد که قلعه  به تمامی  دشت زیبد و گناباد و روستاهای اطراف مشرف است و قلعه سنگی زیبد در فاصله 4 کیلومتری و  قلعه درب صوفه پیر در دو کیلومتری  و بر تنگل زیبد اشراف کامل دارد پس این فرضیه مطرح شد که  قلعه شاه نشین برج دیدبانی بوده است.  اما معما اینجا است که اگر این قلعه مرتفع  کله قندی و صعب العبور دیدبانی بوده است ؟ چه موضوع و یا گنجینه و یا شحصیت مهمی در این منطقه بوده  که  چنین برج دیدبانی  مهمی باید ایجاد می شده  است حال اینکه  زیبد هیچگاه منطقه مرزی نیز نبوده است ؟ و همچنین جمعیت قابل ملاحظه ای نیز در این منطقه وجود نداشته که به تبع آن حاکمی قدرتمند محلی داشته باشد. سوالات زیادی برای دکتر زمانی بوجود آمد اما مرگ ناگهانی این میهن دوست  و باستانشناس باعث شد که پاسخ به سوالات طرح شده نیز بی جواب بماند. دکتر زمانی  سه اثر تاریخی زیبد را به جنگ یازده رخ (دوازده رخ ) که در شاهنامه بطور مفصل به آن پرداخته شده ارتباط می دهد.زیرا در شاهنامه نیز بصراحت محل جنگ زیبد و گناباد نام برده شده است.  علی رغم حفاری های غیر مجاز سارقان و سرقت گنجینه های این سه مکان اما تا کنون هیچ بررسی رسمی از سوی نهادهای  رسمی در خصوص این سه اثر انجام نشده است .  دکتر عجم  مطالعات تاریخی را در این مورد انجام داده و با استناد به تاریخ بلازری  این معما را روشن ساخت و اعلام کرد که  سه قلعه  1- شاه نشین 2- درب صوفه  پیر و(قله سرچشمه) 3- قلعه زیبد محل استقرار یزدگرد سوم  پس از فرار از مداین بوده است.

 

متن اصلی کتاب بلاذری سرنوشت یزدگرد:مرگ یزدگرد سوم

.. ..یزدجرد...ثم سار إلى خراسان فلما صار إلى جنابد(گنابد) حد مرو تلقاه ماهویه مرزبانها معظما مبجلا وقدم علیه نیزک عنده شهرًا ثم شخص وکتب إلیه یخطب ابنته فأغاظ ذلک یزدجرد وقال‏:‏ اکتبوا إلیه إنما أنت عبد من عبیدی فما جرأک على أن تخطب إلی وأمر بمحاسبة ماهویه مرزبان مرو وسأله عن الأموال‏.‏ فکتب ماهویه إلى نیزک یحرضه علیه ویقول‏:‏ هذا الذی قدم مفلولا طریدًا فمننت علیه لیرد علیه ملکه فکتب إلیک بما کتب‏.‏ ثم تضافرا على قتله‏.‏ وأقبل "نیزک" فی الأتراک حتى نزل فی الجنابذ(گنابد) فحاربوه فتکافأ الترک ثم عادت الدائرة علیه فقتل أصحابه ونهب عسکره  وکان ذلک سنة 31 هـ / 651 م، وکان عمره إذ ذاک 28 سنة.

فرستادن مامور تشریفات بنام نیزک ترخان از سوی مرزبان مرو - ماهویه سوری برای استقبال از یزدگرد در گناباد و سپس درخواست ماهویه (مرزبان در زبان امروزی معادل   فرماندار است)طی نامه ای به نیزک ترخان  برای  خواستگاری از دختر یزدگرد و خشمگین شدن یزدگرد و جواب توهین آمیز یزدگرد به ماهویه مرزبان مرو و اعزام نیرو توسط ماهویه به گناباد و  قتل یزدگرد و قتل و غارت شدن همراهان یزدگرد.فاصله زمانی بین   پیش واز  و استقبال کردن از یزدگرد و جنگ  نیزک ترخان  حداقل یکسال بوده است و در این مدت یزدگرد به عنوان رهبر روحانی ایرانیان در زیبد اقامت داشته است احتمالا در این جنگ  دختر یزدگرد بنام "اردک " (Ardak – Orodak- Ordak ) به اسارت برای مرزبان مرو فرستاده شده است.  اردک را  ماهویه سپس برای خوش گویی و پیش کش به کوفه فرستاد ولی گویا با او همواره خوش رفتاری شده و گویا عبدالرحمن ابن اردگ  که از محدثین تاریخ اسلام است فرزند او است. تاریخ بیهق ابن فندق :"

گویند که یزدگرد بصورت زیبا و گندم گون پیوسته ابرو جعد موی شیرین لب  لطیف سخنو با مهابت و  از نسیب ترین ملوک عجم بود".

جنگ یازده رخ هم در زیبد اتفاق افتاده  است اما ممکن است آن جنگ  در واقع  همان جنگ نیزک طرخان با یزدگرد سوم باشد. جنگ دوازده رخ یک رویداد اتفاقی است که در زیبد حادث شده است و بعد هر دو سپاه به مسیر  به مقرهای اصلی خود برگشته اند بنا بر این  برای یک اتفاق غیر قابل پیش بینی ایجاد برج و بارو  آنهم در سه نطقه صعب العبور غیر ممکن است و با روایت شفاهی  40 دختری که وظیفه آب رسانی به اوج قله را داشته اند همسازی ندارد. اما سکونت یزدگرد  ساخت این بناها را توجیه می کند.  یزدگرد در مسیر حرکت خود به قلمرو شرقی و مرز توران  وقتی به تنگل زیبد رسیده آنجا را امن ترین مکان و منطقه ای بکر و پناه گاهی امن یافته است چشمه های متعدد آب ، وجود گیاهان و درختانی همچون انجیر کوهی- بنه- پسته کوهی- گله های آهو- گوزن- قوچ کوهی- گورخر و ... و آب و هوای مناسب بعد از طی مسافتی طولانی در مسیر گرمسیری و بد آب و هوای اصفهان – کویر مرکزی – کرمان - سیستان - طبس تا گناباد، منطقه کوهستانی زیبد جای بسیار مناسبی بوده است. بر اساس مشاهدات در اطراف قلعه شاه نشین می توان  تخمین زد که  یزدگرد و همراهانش حدود 400 نفر سرباز و جنگجو و محافظ  - یکصد راس اسب – تعدادی بین 200 تا 300 راس خر و قاطر به همراه داشته اند. اسواران یا اسب سواران  مردان جنگی  چابک سوار و شکار چیان بوده اند. حمل و نقل بار و آذوقه و حمل و نقل خانم ها و بچه ها و بزرگسالان بر عهده قاطرها و خران بوده است تنگل زیبد و کلاته شهاب گبر  ظرفیت  تامین آب و خوراک چنین جمعیتی را داشته است. آنها در اطراف چشمه آب و محلی که تشله رستم نام دارد و حاشیه رودخانه در پای قلعه شاه نشین  کاروان خود را  مستقر و خیمه گاههای خود را برپا ساخته اند. و سپس برای پیشگیری از حمله ناگهانی دشمن قلعه شاه نشین را محل پناهگاه یزدگرد سوم نموده اند. از پای این قله که چشمه آب کوه قرار دارد تا اوج قله شاه نشین بطور تقریبی می توان گفت  حدود هزار متر ارتفاع وجود دارد. محافظان و گاردها در سه مکان استقرار داشته اند. پای قله شاه نشین – داخل قلعه سنگی زیبد- داخل درب صوفه و بالای آن.

به نقل از مقاله دکتر محمد عجم

و کتاب آیینه میراث .شاهدخت والاتبار شهربانو - دکتر احمد مهدوی دامغانی 1388

/ 0 نظر / 289 بازدید